تبليغاتX
پریاي مهربون دريا

پریاي مهربون دريا

چو ایران نباشد تن من مباد . . . . .

مادر

بهترین لحظه ها برای مادرم

خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/02ساعت 13:26  توسط امیر  | 

همیشه در قلب منی مادر

قبلاً خیلی این جمله را دیده بودم - ولی چندوقته تازه معنیشو فهمیدم :

همیشه در قلب منی مادر

چون دیگه نمی تونم توی این دنیا ببینم و لمسش کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/08/29ساعت 14:41  توسط امیر  | 

مهر پدر و مادر

به یاد مادر عزیز و نازنینم

 کودک که بودم ، وقتی زمین می خوردم مادرم یا پدرم مرا میبوسید

و من تمام دردهایم از یادم می رفت ،

دیروز زمین خوردم ، گرچه دردم نیامد اما ،

به جایش تمام بوسه های مادر و پدرم به یادم آمد .

پدر همون کسی هست که لرزش دستش

دیگه چیزی از چای توی استکان باقی نگذاشته ،

ولی بهت میگه به من تکیه کن

و تو انگار کوه رو پشتت داری .

مادرتنها کسیه که میتونی براش ناز کنی ،

سرش داد و بیداد راه بندازی ، باهاش قهر کنی !!!

اما با اینکه تو مقصر بودی

بازم با یه بشقاب غذا با لبخند میاد و میگه :

با من قهری با غذا که قهر نیستی .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/08/29ساعت 14:36  توسط امیر  | 

جوجه عقاب اثر گابریل گارسیا مارکز

داستان کوتاه جوجه عقاب اثر گابریل گارسیا مارکز

 کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد.

بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد.
جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت: ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند: تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد. اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت. تو همانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/08/29ساعت 11:30  توسط امیر  | 

تست کامل سلامتی شما

یک تست کامل سلامتی :

http://www.2daylink.com/linkbox/archives/001933.html

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/04/06ساعت 14:15  توسط امیر  | 

باغ گل برای دوستان گل

یک لینک قشنگ :

حتما تست کنید

http://www.procreo. jp/labo/flower_ garden.swf

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/04/06ساعت 14:13  توسط امیر  | 

Pencil and Eraser Story

Pencil: I'm sorry

Eraser: For what ? You didn't do anything wrong.

Pencil: I'm sorry because you get hurt  because of me. Whenever I made a mistake, you're always there to erase it. But as you make my mistakes vanish, you lose a part of yourself. You get smaller and smaller each time.

Eraser: That's true. But I don't really mind. You see, I was made to do this. I was made to help you whenever you do something wrong. Even though one day, I know I'll be gone and you'll replace me with a new one, I'm actually happy with my job. So please, stop worrying. I hate seeing you sad.

I found this conversation between the pencil and the eraser very inspirational.

Parents are like the eraser whereas their children are the pencil. They're always there for their children, cleaning up their mistakes. Sometimes along the way, they get hurt, and become smaller / older, and eventually pass on. Though their children will eventually find someone new (spouse), but parents are still happy with what they do for their children, and will always hate

seeing their precious ones worrying, or sad. All my life, I've been the pencil. And it pains me to see the eraser that is my parents getting smaller and smaller each day.

For I know that one day, all that I'm left with would be eraser shavings

and memories of what I used to have. 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/03/28ساعت 10:19  توسط امیر  | 

ضرب المثل انگلیسی شماره 4

All flowers are not in one garland

ترجمه :

هیچ گلستانی همه انواع گلها را ندارد.

معادل فارسی :

به قول پروين اعتصامي :

گل بي عيب و علت خداست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/10ساعت 11:34  توسط امیر  | 

فاجعه قطع 73 اصله درخت کاج در میبد

بیش از 73 اصله درخت کاج در بلوار مدرس شهرستان میبد توسط عوامل ناشناس قطع شد.

چندین بار در جلسه شورای ترافیک شهرستان به دلیل حادثه خیز بودن بلوار مدرس تصمیماتی در خصوص حذف آن گرفته شده بود که به علت وجود بیش از 100 اصله درخت تنومند کاج در آن از این کار صرف نظر شد.

فرماندار میبد طی نامه‌ای به دادستان میبد خواستار دستور بررسی سریع و پیگرد قانونی و برخورد جدی با عوامل این موضوع شد.

همچنین کارگر، مدیر محیط زیست میبد نیز با مشاهده قطع درختان طی نامه‌ای مکتوب به شهرداری و فرمانداری خواستار شناسایی و معرفی این عوامل شد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/10ساعت 11:25  توسط امیر  | 

ضرب المثل انگلیسی شماره 3

Hunger is the best sauce

معادل فارسی :

آدم گرسنه ، سنگ را هم ميخورد

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/31ساعت 13:40  توسط امیر  |